يه يارو زنگ زد هواشناسی گفت: آقا دستتون درد نکنه... ديروز هوا خيلی خوب بود
یارو ميخواسته يك رفيق جديدشو به باقي رفقا معرفي كنه، رو به رفقاش ميكنه، ميگه: بچهها... قاسم. بعد رو به قاسم ميكنه، ميگه: قاسم جان... بچهها
يه نفر ميخواسته خودكشي كنه با يه ظرف غذا ميره روي ريل ميخوابه . بهش ميگن تو اگه ميخواي خودكشي كني ديگه واسه چي غذا برميداري ؟ ميگه اومديم و قطار يه هفته ديگه امد
........ زنگ میزنه ۱۱۰ میگه آقا پدال گاز و پدال ترمز و پدال کلاچ و فرمون و دنده رو دزدیدن! پلیس میگه آقا شما ......ید؟ میگه آره. میگه برو صندلی جلو بشین!!!
بقیه لطیفه ها در ادامه مطلب
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه 5 بهمن1387ساعت 22:31  توسط مصطفی
|
به غضنفر ميگن تو که روزه نمي گيري، چرا سحري مي خوري؟ مي گه نماز که نخونم،... روزه که نگيرم... سحري هم نخورم؟ بابا مگه من کافرم؟
+ نوشته شده در سه شنبه 16 مهر1387ساعت 2:46  توسط مصطفی
|
1 دختر جوون با 1 پیرمرده ازدواج می کنه ..
دختره به پیرمرده می گه: بیا بریم طبقه بالا 1 حالی بکنیم ..
پیرمرده می گه: 1 نگاهی به من بنداز آخه..یا از پله ها بریم بالا یا حال کنیم .. من از عهده 2تاش که بر نمیام .
+ نوشته شده در سه شنبه 16 مهر1387ساعت 2:42  توسط مصطفی
|
به غضنفر میگن برو استخر شیرجه بزن تو آب، بعدش بیا بالا شامپو گلرنگ رو تبلیغ کن ... خلاصه میره بالا و شیرجه میزنه، منتها از بخت بد سرش میخوره به کف استخر ... بعد یك مدت بالاخره میاد بالا، رو میكنه به دوربین، میگه: میخوام سالاد درست کنم!!!
+ نوشته شده در سه شنبه 16 مهر1387ساعت 2:41  توسط مصطفی
|
وصيتنامه غضنفر رو باز مكنن. نوشته بوده نماز قضا ندارم ولي 20 سال برام وضو بگيريد!
+ نوشته شده در سه شنبه 16 مهر1387ساعت 2:39  توسط مصطفی
|
زنه 200 سال عمر کرده بود ، بهش می گن مادر تو این سن چه آرزوئی داری؟ می گه : ننه 6 سال دیگه عمر کنم بشم 206 بیفتم زیر پا جوونا !!!
+ نوشته شده در سه شنبه 16 مهر1387ساعت 2:38  توسط مصطفی
|
به حاجیه میگن سفر حج چطور بود؟ میگه خیابوناش تمیز ، برجاش بلند ، ماشیناش آخرین مدل. البته یه جای زیارتی هم داشت که شلوغ بود نرفتم!!!
+ نوشته شده در سه شنبه 16 مهر1387ساعت 2:37  توسط مصطفی
|
تهرانيه تو حج، پرده کعبه رو گرفته بود مي گفت: خدايا توبه... ديگه براي حيف نون جوک نمي سازم! يه دفعه حيف نون زد رو شونش گفت: داداش قبله از کدوم طرفه؟ تهرانيه داد ميزنه: خدايا! خاطره که مي تونم تعريف کنم؟
+ نوشته شده در سه شنبه 16 مهر1387ساعت 2:34  توسط مصطفی
|
سه راه براي پولدار شدن: بابات برات پول دربياره. باباي مردم رو براي پول در بياري. بابات در بياد تا پول در بياري
+ نوشته شده در سه شنبه 16 مهر1387ساعت 2:33  توسط مصطفی
|
یه بچه تو قزوین گم میشه پلیس میگه از یابنده تقاضا می شود امشب که هیچی فردا بچه رو به ما بدهد که ما پس فردا بدیم به خانوادش
+ نوشته شده در دوشنبه 15 مهر1387ساعت 2:47  توسط مصطفی
|
رئيس تيمارستان به يكي از مراقب ها مي گويد: «من در اين جا از همه راضي هستم، فقط ديوانه اي هست كه اصرار دارد من برج ايفل را از او بخرم.»
مراقب مي گويد: «خب، چرا نمي خريد؟»
رئيس تيمارستان مي گويد: «آخر پول ندارم. اگر داشتم، حتما مي خريدم.»
+ نوشته شده در دوشنبه 15 مهر1387ساعت 2:43  توسط مصطفی
|
زنه از شوهرش مي پرسه از چيه من بيشتر خوشت مي آد؟ از صورت زيبا و يا هيکل متناسبم؟ مرده يه نگاهي به سر تا پاي زنش مي ندازه و ميگه از اعتماد به نفست!!!
+ نوشته شده در دوشنبه 15 مهر1387ساعت 2:41  توسط مصطفی
|
يه بار ميگي سرش پهنه،يه بار ميگي درازه يه بار ميگي از پشت اذيت ميکنه، اصلا درش بيار يه کفش ديگه بپوش
+ نوشته شده در دوشنبه 15 مهر1387ساعت 2:37  توسط مصطفی
|
به عضنفر میگن از قفل فرمونت راضی هستی میگه آره فقط سر پیچ اذیت می کنه!
+ نوشته شده در یکشنبه 14 مهر1387ساعت 17:50  توسط مصطفی
|
یه آقاهه سنگ كليه داشته. ميره دكتر ميگه: آقاي دكتر من سنگ دارم. دكتر ميگه: عقب عقب بيا خاليش كن.
+ نوشته شده در یکشنبه 14 مهر1387ساعت 17:48  توسط مصطفی
|
يك روزتركه ميخواسته با ماشين بادوست دخترش بره بيرون به دوست دخترش ميگه من ميام جلوت توبگو دربست.دوست دختره يادش ميره اشتباهي ميگه مستقيم بعد تركه ميگه مسيرم نميخوره
+ نوشته شده در یکشنبه 14 مهر1387ساعت 17:46  توسط مصطفی
|
شب عيد فطر همه اصفهانيا بيرون خوابيده بودن ازشون مي پرسن چرا بيرون خوابيدين ميگن واسه اينكه پول فطرمون بيفته گردن شهرداري
**عید فطر پیشاپیش مبارک**
+ نوشته شده در سه شنبه 9 مهر1387ساعت 3:37  توسط مصطفی
|
يکي از خدا مي پرسه :اي خدا 30 میلیارد سال برات چقدره؟ خدا ميگه يک دقيقه .بدش مي پرسه30 میلیارد دلار برات چقدر ارزش داره؟خدا ميگه 1 سنت.ميگه پس اي خدا واسه من 1 سنت بده خدا ميگه باشه فقط 1 دقيقه صبر کن
+ نوشته شده در سه شنبه 9 مهر1387ساعت 3:36  توسط مصطفی
|
يه صندلي بوده که هرکس روش ميشسته و دروغ ميگفته بادکنک بالاي سرش ميترکيده
دست و دلباز ميشينه ميگه مافکر ميکنيم آدماي ولخرجي هستيم بادکنک ميترکه
خوش غیرت ميشينه ميگه ما فکر ميکنيم که آدماي با غيرتي هستيم بادکنک ميترکه
غضنفر ميشينه ميگه ما فکر ميکنيم... بادکنک ميترکه
+ نوشته شده در سه شنبه 9 مهر1387ساعت 3:34  توسط مصطفی
|
یارو می ره دزدی تفنگو میذاره پشت گردن طرف می گه تکون بخوری با لگد می زنم تو سرت
+ نوشته شده در سه شنبه 9 مهر1387ساعت 3:33  توسط مصطفی
|
ارمنيه، تهرانیه، رشتيه و اصفهانيه يك عمر رفيق بودن . باري، از بخت بد، ارمنيه مرحوم مي شه. باقي رفقا هم ميرن تشييع جنازش. رسم اين ملت هم گويا اين بوده كه هر كدوم از نزديكان بايد دم آخري يك پولي مي انداختن توی قبر.
خلاصه اول تهرانیه ميره بالاسر قبر و كلي گريه زاري مي كنه و آخر هم دست مي كنه تو جیبش، ده تا هزاري مي اندازه تو قبر.
بعد رشتيه مياد باز كلي آه و ناله مي كنه و بعد هم دست مي كنه ده تا هزاري ميندازه تو قبر.
آخري نوبت اصفهانيه مي شه. مياد جلوي قبر كلي گريه زاري مي كنه. آخرش هم با بغض ميگه: شرمنده، من صبح وقت نشد برم بانك پول بگيرم. بعد يك چك سيهزارتومني مينويسه مي اندازه تو قبر، بيستهزارتومن بقيشو برميداره .
+ نوشته شده در سه شنبه 9 مهر1387ساعت 3:32  توسط مصطفی
|
روشنفکره داشته اظهار نظر میكرده:
این جلال آل احمد كه هی ازش تعریف میكنن، فقط یه كتاب خوب نوشته كه اسمش بوف كوره.
یكی گفت:
بوف كور كه مال صادق هدایته!
یارو گفت: دیگه بدتر، یه كتاب خوب داره، اونم صادق هدایت براش نوشته!
+ نوشته شده در سه شنبه 9 مهر1387ساعت 3:30  توسط مصطفی
|
آموزش زبون مشهدي : يک فعل 4 منظوره در لهجه مشهدي : 1-موبوروم ؛ من برم . 2- موبوروم ؛ ميبوررم (يهني قيچي کردن). 3- موبوروم ؛ ميبرم. 4- موبوروم ؛ من برنده ميشم ..
فقط خواهشا به مشهدی ها برنخوره . به قصد مزاح گفتم
+ نوشته شده در جمعه 29 شهریور1387ساعت 0:16  توسط مصطفی
|
پسره از باباش ميپرسه بابا فرق حادثه با بدبختي چيه ؟ ميگه پسرم فکر کن ما رفتيم شمال يه موج بزرگ مياد مادرتو ميبره تو دريا، به اين ميگن حادثه. حالا اگه يکي پيدا شه مادرتو نجات بده بهش ميگن بدبختي..........
+ نوشته شده در جمعه 29 شهریور1387ساعت 0:14  توسط مصطفی
|