+ نوشته شده در چهارشنبه 9 بهمن1387ساعت 2:4  توسط مصطفی
|
چگونه خود را برای از راه رسیدن همسر آینده تان
آماده سازید
ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه 9 بهمن1387ساعت 2:1  توسط مصطفی
|
عشق و مهار آن
آیا شما از آن دسته انسان هایی هستید که در هر لحظه نیازمند بازبینی خود می باشند ؟ آیا وقتی اشیاء در جای خود قرار نمی گیرند ، مثلا زمانی که حوله ها درست روی جا حوله ای آویزان نمی شوند یا وقتی کسی روی خطوط پارک می کند یا زمانی که یک لیوان روی کابینت رها شده است یا چیزهای دیگر که دقیقا طبق برنامه ی شما عمل نشده است ، شما را عصبانی می کند ؟ اگر این طور است ، احتمالا عشق را طبق میل خود تجربه نکرده اید . به خاطر اینکه عشق زمانی ظاهر می شود که مهارش نکنید .
مهار کردن واقعا نقطه ی مقابل عشق است . مهار کردن ، شرایط سختی دارد . تمایل دارد که چیزها را با موانع محدود کند ، در جستجوی اطمینان و فقدان حرکت است و در برابر تغییر مقاومت می کند .
از طرف دیگر ، عشق موانع را بیرون می ریزد و در جستجوی نامحدود شدن و بی انتها شدن است . به طور ناشناخته ای رشد می یابد ، با حرکت و دگرگونی پرورش می یابد و با پرستشی بی پرده ظاهر می گردد .
عشق ضرورتا با کلماتی که مهارش می کنند ، منطقی و متناسب نیست . به خاطر وجود خودش بیان می شود . هدفش جشن زندگی و دوست داشتن مخلوقات است .
تصور کنید که در یک روز زمستانی در جنگل گردش می کنید و با یک تکه یخ در جریان خروشان رودخانه برخورد می کنید . منطق به شما می گوید که بدن شما به خاطر راه رفتن گرم شده است و آب برای شنا کردن بسیار سرد است ، اما عشق برخلاف آن در قلب شما طغیان می کند و فریاد می زند : 'لباس هایت را درآور و همین حالا بپر توی آب!' چیزی در وجود شما به شدت تمایل به این تجربه ی شگفت انگیز دارد . یعنی این هدیه ی طبیعت یا حرکت جادویی است که شاید در ذهن شما احساسی به وجود می آورد و شاید هم نه و زمانی که توی آب می پرید ، از شادی جیغ می کشید . چون تک تک سلول های بدنتان بیدار می شوند و شما کاملا احساس می کنید که حضور دارید و زنده هستید . شما مهار خود را از دست می دهید و عاشق هر لحظه ی آن می شوید .
با ورود به دنیای عشق ، باید نیاز خود را به نتایج پیش بینی شده رها کنیم . دقیقا درک کنیم که در هر لحظه از زندگی مان چه اتفاقی می افتد . ما باید لحظات مرموز ، غیر منتظره و موشکافانه ی خود را بگشاییم و بگذاریم نیازمان به انتظارات عادی خود تحقق یابد و اجازه دهیم ، آنچه که غیر معمول است ، خود را آشکار سازد . باید تمایل داشته باشیم که مهار کردن را کنار بگذاریم و غرق در احساس ، درک و تجربه ای نو شویم تا به شادی بیشتری دست یابیم . بدین ترتیب از وجود خود بیش از تصورمان متعجب می شویم .
+ نوشته شده در چهارشنبه 9 بهمن1387ساعت 1:55  توسط مصطفی
|
+ نوشته شده در چهارشنبه 9 بهمن1387ساعت 1:49  توسط مصطفی
|
+ نوشته شده در چهارشنبه 9 بهمن1387ساعت 1:46  توسط مصطفی
|
+ نوشته شده در شنبه 5 بهمن1387ساعت 23:2  توسط مصطفی
|
+ نوشته شده در شنبه 5 بهمن1387ساعت 0:35  توسط مصطفی
|
تزویر میان ما نهادینه شده
الگوی عمل جبین پر پینه شده
از دیدن خود در آینه ممنونیم
اما خجل و کلافه آیننه شده
در خانه ره قبله ندانیم امّا
دلشورۀ ما نماز آدینه شده
جز خود همه را لشکر کفر انگاریم
غافل که سرای کفر این سینه شده
+ نوشته شده در شنبه 5 بهمن1387ساعت 0:30  توسط مصطفی
|
« با همگان به سر شود با تو به سر نمی شود»
دل سرعقل آمده ساده و خر نمی شود
گرچه که پنچرم نمود ، نیش نگاه گرم تو.
وصله زدم به این دلم ،بار دگر نمی شود
عشوه و ناز میکنی دست دراز می کنی
گرچه دگر به راه تو سینه سپر نمی شود
ترک دیار کرده ام، پشت به یار کرده ام.
با دو سه بار ترک تو رفع خطر نمی شود
از تو که دور می شوم ، پر شر وشور می شوم
مثل قدیم شام من با توسحر نمی شود
بی تو عسل به کام من ، بودن باتو دام من
تلخی کام من دگر با تو شکر نمی شود
دور شو از کنار من، دشمن اعتبار من
دیدن تو برای من حض بصر نمی شود
بی خودی ات بهانه شد، ترک تو شات داون شد
عقل زغمزه ات دگر دست به سر نمی شود
منقل و فور وبنگ من ، مایۀ داغ و ننگ من
بودن در کنار تو غیر ضرر نمی شود
از دم و دود خسته ام ، گرز بلا شکسته ام
من سه طلاقه کردمت، صرف نظر نمی شود
+ نوشته شده در شنبه 5 بهمن1387ساعت 0:28  توسط مصطفی
|
اهل دانشگاهم
روزگارم خوش نيست
ژتوني دارم
خرده عقلی
سر سوزن شوقي
اهل دانشگاهم پيشه ام گپ زدن است
گاه گاهي مي نويسم تكليف
مي سپارم به شما
تا به يك نمره ناقابل بيست
كه در آن زندانيست
دلتان زنده شود
چه خيالي چه خيالي ميدانم
گپ زدن بيهوده است
خوب ميدانم دانشم بيهوده است
اوستاد از من پرسيد
چقدر نمره ز من مي خواهي
من از او پرسيدم
دل خوش سيري چند
اهل دانشگاهم
قبله ام آموزش
جانمازم جزوه
مشق از پنجره ها ميگيرم
همه ذرات وجودم متبلور شده است
درسهايم را وقتي مي خوانم
كه خروس مي كشد خميازه
مرغ و ماهي خواب است
خوب يادم هست
مدرسه باغ آزادي بود
درس بي كرنش مي خوانديم
نمره بي خواهش مي آورديم
تا معلم پارازيت مي انداخت
همه غش مي كرديم
كلاس چقدر زيبا بود و معلم چقدر حوصله داشت
درس خواندن آنروز
مثل يك بازي بود
كم كمك دور شدم از آنجا
بار خود را بستم
عاقبت رفتم در دانشگاه
به محيط خشن آموزش
و به دانشكده علوم سرايت كردم
رفتم از پله كامپيوتر بالا
چيزها ديدم در دانشگاه
من گدايي ديدم در آخر ترم
در به در مي گشت
يك نمره قبولي مي خواست
من كسي را ديدم
از ديدن يك نمره ده
دم دانشگاه پشتك مي زد
شاعري ديدم
هنگام خطابه
به خرچنگ مي گفت ستاره
و اسيد نيتريك را جاي مي مي نوشيد
همه جا پيدا بود
همه جا را ديدم
بارش اشك از نمره تك
جنگ آموزش با دانشجو
حذف يك درس به فرماندهي كامپيوتر
فتح يك ترم به دست ترميم
قتل يك لبخند در آخر ترم
همه را من ديدم
من در اين دانشگاه در به در و ويرانم
من به يك نمره نا قابل ده خشنودم
من به ليسانس قناعت دارم
من نمي خندم اگر دوست من مي افتد
من نمي خندم اگر نرخ ژتون را دو برابر بكنند
و نمي خندم اگر موي سرم مي ريزد
من در اين دانشگاه
در سراشيب كسالت هستم
خوب مي دانم استاد
كي كوئيز مي گيرد
برگه حذف كجاست
سايت و رايانه آن مال من است
تريا،نقليه و دانشكده از آن من است
ما بدانيم اگر سلف نباشد
همگي مي ميريم
و اگر حذف نباشد
همگي مشروطيم
نپرسيم كه در قيمه چرا گوشت نبود
كار ما نيست شناسايي مسئول غذا
كار ما نيست شناسايي بي نظمي ها
كار ما شايد اينست كه در مركز پانچ
پي اصلاح خطا ها برويم
+ نوشته شده در جمعه 4 بهمن1387ساعت 19:43  توسط مصطفی
|
یکى از استادان رشته ى فلسفه، در یکى از دانشگا هها وارد کلاس درس مى شود و به دانشجویان می گوید می خواهد از آنها امتحان بگیرد، بعد صندلى اش را بلند می کند و می گذارد روى میزش و می رود پاى تخته سیاه و روى تابلو چنین مى نویسد :
ثابت کنید که اصلا این " صندلى " وجود ندارد !
دانشجویان ، مات و منگ و مبهوت ، هر چه به مغز شان فشار می آورند و هر چه فرضیه ها و فرمول هاى فلسفى و ریاضى را زیر و بالا می کنند، نمى توانند از این امتحان سر بلند بیرون آیند. تنها یک دانشجو ، با دو کلمه ، پاسخ استاد را می دهد. او روى ورقه اش می نویسد : کدام صندلى ؟؟
+ نوشته شده در شنبه 23 آذر1387ساعت 12:48  توسط مصطفی
|
برای خوشحال کردن یک زن، یک مرد فقط نیاز دارد که این موارد باشد :
1. یک دوست
2. یک همدم
3. یک عاشق
4. یک برادر
5. یک پدر
6. یک استاد
7. یک سرآشپز
8. یک الکتریسین
9. یک نجار
10. یک لوله کش
11. یک مکانیک
12. یک متخصص چیدمان داخلی منزل
13. یک متخصص مد
14. یک متخصص علوم جنسی
15. یک متخصص بیماری های زنان
16. یک روانشناس
17. یک دافع آفات
18. یک روانپزشک
19. یک شفا دهنده
20. یک شنونده خوب
21. یک سازمان دهنده
22. یک پدر خوب
23. خیلی تمیز
24. دلسوز
25. ورزشکار
26. گرم
27. مواظب
28. شجاع
29. باهوش
30. بانمک
31. خلاق
32. مهربان
33. قوی
34. فهمیده
35. بردبار
36. محتاط
37. بلند همت
38. با استعداد
39. پر جرأت
40. مصمم
41. صادق
42. قابل اعتماد
43. پر حرارت
بدون فراموش کردن :
44. تعریف کردن مرتب از او
45. عشق ورزیدن به خرید
46. درستکار بودن
47. بسیار پولدار بودن
48. تنش ایجاد نکردن برای او
49. نگاه نکردن به بقیه دختران
و در همان حال، شما باید :
50. توجه زیادی به او بکنید و انتظار کمتری برای خود داشته باشید
51. زمان زیادی به او بدهید، مخصوصاً زمان برای خودش
52. اجازه رفتن به مکانهای زیادی را به او بدهید، هیچگاه نگران نباشید او کجا می رود.
بسیار مهم است :
53. هیچگاه فراموش نکنید :
* سالروز تولد
* سالروز ازدواج
* قرارهایی که او می گذارد
چگونه یک مرد را خوشحال کنیم ؟!
1. تنهاش بذارید!!!
این هم از همون مطلبایی هست که بین دوستان و از طریق میل رد و بدل می شه و در عین بانمک بودن نکات ریزی توی خودش داره! امیدوارم بعد از خوندن این نوشته کسی نرنجه.
+ نوشته شده در شنبه 23 آذر1387ساعت 12:46  توسط مصطفی
|
روزی هارون نشسته بود ، بهلول دوان دوان نزدیک وی آمد و درهمی که در دستش بود پیش روی هارون به زمین گذاشت . هارون گفت : بهلول این چیست؟
بهلول پاسخ داد : درهمی است که آن را یافته ام ف خواستم به فقیری بدهم از تو فقیر تر کسی را نیافتم.
هارون گفت : من پادشاهم ، پادشه چه احتیاجی به این یک درهم دارد؟!
بهلول : از هرکجا که گذشتم ماموران تو را دیدم که از کیسه مردم پول طلب می کردند.پس بیش از تو کسی نیازمندتر نیست.
+ نوشته شده در پنجشنبه 28 شهریور1387ساعت 1:1  توسط مصطفی
|
در آمریکا از هر سه نفر یک نفر فکر می کند که تنها راه پولدار شدن برنده شدن در لاتاری است. اما شانس برنده شدن در لاتاری ۱ به ۱۸ میلیون است. به همین دلیل است که من همیشه به دوستانم که پول خود را صرف خرید بلیط لاتاری می کنند، می خندم. به نظر من این کار تنها دور انداختن پول است. حتی شانس اینکه شما در آتش سوزی کشته شوید ۱ به ۲۶۵۰۰۰۰ است یعنی از برنده شدن در لاتاری بیشتر است. آیا تا به حال شانس رخ دادن اتفاقات مختلف را با هم مقایسه کرده اید ؟ اگر نه پس این مطلب را تا انتها بخوانید:
-
شانس اینکه شما در اثر گاز گرفتن یک سگ بمیرید ۱ به ۲۰ میلیون است مساوی با شانس اینکه شما یک قدیس یا قدیسه بشوید.
-
شانس اینکه شما رئیس جمهور شوید ۱ به ۱۰ میلیون است مساوی با شانس مرگ در اثر افتادن از هواپیما
-
شانس اینکه امروز یک یوفو ببینید ۱ به ۳۰ میلیون است. شانس اینکه در اثر مسمومیت غذایی بمیرید هم همین قدر است.
-
شانس مردن در اثر حمله کوسه مساوی با شانس مردن در اثر حمله موشکی است. ۱ به ۳۰۰ میلیون
-
شانس اینکه بهترین فروشنده نیویورک تایمز شوید ۱ به ۲۲۰ است. در حالیکه شانس اینکه با یک میلیونر روابط عاشقانه داشته باشید ۱ به ۲۱۵ است.
-
شانس اینکه در یک رابطه جنننسی کنترل نشده ایدز بگیرید ۱ به ۵ میلیون است و شانس اینکه در اثر تماس با آب داغ بمیرید ۱ به ۵۰۰۵۵۶۴
-
شانس بردن جایزه اسکار ۱ به ۱۱۵۰۰ و شانس برنده شدن در ۳۰۰ بازی بولینگ هم همین قدر است
-
شانس آسیب دیدن دست در هنگام کار با اره ۱ به ۴۴۶۴ و شانس مردن روی دوچرخه ۱ به ۴۴۷۲ می باشد.
-
شانس اینکه شما آرتروز بگیرید با اینکه شما بیمه نداشته باشید مساوی است : ۱ به ۷
-
شانس مرگ بر اثر بیماری قلبی ۱ به ۳ است . شانس زنان آمریکایی برای سرطان گرفتن هم همین قدر است.
من فکر می کنم ما نیاز داریم که دیدگاهمان را نسبت به مسائل زندگی خود تغییر دهیم. باید کمی از امیدمان به مسائل غیر قابل دسترس کم کنیم و به مسائل پر اهمیت تر بیشتر بیندیشیم. به عنوان مثال اگر شما این قدر از آلوده بودن میوه و سبزیجات به سالمونلا می ترسید باید بدانید که احتمال مرگ در اثر آپاندیس بسیار بیشتر از سالمونلا است. چند نفر از شما می دانید که چقدر انسان در سراسر جهان در اثر آپاندیس می میرند؟ پس بروید سبزی خود را بخورید و پول بابت بلیط لاتاری ندهید !
+ نوشته شده در سه شنبه 26 شهریور1387ساعت 19:3  توسط مصطفی
|